هدایت
برادر ام از من خواست باور کنم ،
کائنات سخن گفته با انسان ،
با تاریخ ،
درباره ی همه چیز ، همه چیز ، همه چیز.
در اعماق مه آلوده ی داستانی که روایت اش بر عهده ی برندگان و درندگان بوده ،
از من ،
که به همه چیز مشکوک ام،
خواست باور کنم.
من باور نکردم ،
من توهین نکردم ،
او تکفیر کرد و من خون ام مباح شد.
* * *
برادران خود خوانده ،
نمایندگان انحصاری موهومات ،
دشمنان شک و بوسه ،
برادر ام نبودند.
تنها سودای آخرتشان ، دنیای مرا تباه کرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:36 توسط حسین.دیندار
|