از مهمانی
ما پنج تن بودیم،
دور میز.
مشغول میگساری و
غیبت از دلبرکان هفت روز گذشته،
با خنده های بلند.
نه پنج آینه،
ما پنج طرح واره بودیم.
خاکستری های مشوشی که هر یک به دیگری گوشزد می کرد:
انسان تنهاست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:41 توسط حسین.دیندار
|