به خیالی ، چون فوراه برخاستن
از محالی ، چون فواره فرو نشستن
خفتن میان ِ دو خواب ،
آنگاه از فرط ِ حادثه گریستن
۸۲
با واژه ، واژه
با واژه ء باد اما
توفانی از انواع ِ باد
متجلی در من های بی شمار
- کداممان بوسید چشمهای تو را؟
و چرا؟
زمستان ۱۳۸۳
خود ،
((بند))ی ترسیم می کنی
پنج انگشت فاصله ای به توصیف و گزارشی که بی جانبه نیست
لب بر لب اش که سودی، فرصت ِ سرودن نخواهی یافت.
۱۲ اسفند ۱۳۸۳
لبریز ،
و تو خواستار قطره ای دیگر .
- آب بیشتری از دست نخواهی داد؟
بهار ۱۳۸۳
بوی ِ استفراغ ِ هزار بار بلعیده و قی شده،
فضا را انباشت.
دانستم ِ ، بحث در باب ِ اثبات و انکار ِ خداست...
۲۵ تیر ۱۳۸۶